خدا کام آنکه مایل بوده دادی
به غیرم زندگی آسوده دادی
جسارت بر جسوران توبه کاران
به من یک زهله ی فرسوده دادی
به او ادراک بکری در تامل
مرا ذهنی خیال آلوده دادی
به آنان روی خوش رنگ سپیدی
مگر خاک و گل من دوده دادی؟
همانان که تکبر پیشه کردند
که با شَه ناخُورَد فالوده دادی
شریعت بر گرسنه می دهد چون
شکم فربه درازش روده دادی
فسرده شنتیا بنوشت و میگفت
قلم در دست من بیهوده دادی
مجتبی حیدری(شنتیا)