دلواژه های خاموش

خطی خطی هایی که شکل شعر دارند

دلواژه های خاموش

خطی خطی هایی که شکل شعر دارند

از محبت خارها گل می شوند؟؟

"از محبت خارها گل می شود"
فرد مفعول آخرش خُل می شود

زیر کاسه کوزه هایت می زند
فاعل اینجا شکل مُنگُل می شود

در قبال لطف بی اندازه اش
زخم خورده زین تقابل می شود


سود بازرگان خوشرو پس کجاست؟

حیف از این کالا که بُنجُل می شود


بیش، از حد لطف منما، کآعقبت
رشته های اُلفتت شل می شود

تا قلم در دست میگیرم، کلام
واجباتش در تامل می شود

گر که بستانی تو پستانک ز طفل
اشک چشمش بی تحمل می شود

ور بگیری دیر بازش پس از آن
عادت از روی توَسُل می شود

هرکه تلخی های شعرم را چشید
قند کامش با تساهل می شود

شنتیا هر فعل تا حدی خوشست
کِعایدش مقبول از کُل می شود

مجتبی حیدری( شنتیا)

آگاهِ ما

ای ماه ما، ای شاه ما ، ای دلبر دلخواه ما 

ناظر بر عمق چاه ما، تنها تویی همراه ما، 


ای مقصدُ سرمنزلم، پیکرتراشِ خوشگلم 

از تو اگرچه غافلم، اما تویی آگاه ما


از من سئوال دین نکن، مردودم از آئین نکن

دیگر خجلتر زین نکن، کوهی نساز از کاه ما


ای عامر اندر عامره، طاهرترین و طاهره

بگشای از پایم گره، ای خالق دستگاه ما


بی جام و بی باده منم، درمانده و ساده منم

وقتی که افتاده منم، یک گوشه چشم آنگاه ما


بنگر به چشمان ترم، برحال زار مضطرم

لطفی کن از روی کرم، هموار گردان راه ما


"الله و نورا رحمتی، افتاده ام در ذلتی"

بگذار بر ما منتی، مهمان شو در بنگاه ما


ای نَفسِ خلقِ شنتیا، جانا به حق انبیا

خاموش کن رنگ و ریا، از دیده ی بیراهِ ما



مجتبی حیدری(شنتیا)

بداهه در جمع بداهه سرایان صدای دیدار

خواندن شعر و غزل روی زبان من و تو
شاهد وجه تشابه است میان من و تو

بیت بیت غزلم را که شما می خوانی
می شود بوسه ی شیرین دهان من و تو

تو همان قلب قشنگی و من آن سینه تنگ
که یکی هست در اینجا ضربان من و تو

از منی که نبدم دور ز تو دور مشو
که به واللهِ همین بوده زیان من و تو


ما که خوشبخت ترین زوج زمینیم و زمان
چه غم ار کوچک و تنگست جهان من و تو

شنتیا را به جز از این نبود خواسته ایی
کنج آغوش شما هست جنان من و تو

مجتبی حیدری(شنتیا)

انشای آدمیزاد

ابوالبشر که هستی ورای آدمیزاد
رسان درود ما بر خدای آدمیزاد

بگو قسم به لطف و قسم به مهربانی
بگشا کمی بغل هم برای آدمیزاد

روزی ما چنان ده کاندر پی اش نباشیم
محتاج و در به در ما در  پای  آدمیزاد

این امتحان تلخ دنیای زهرمارت
برخورده بر تریج قبای آدمیزاد

منصف تر از تو هستم وای  العیاذ و بالله
اگر که بنده باشم خدای آدمیزاد

این نا عدالتی ها باعث به کفر گشته
بگذار پس کمی هم خود جای آدمیزاد

پایان بده هر آن را زخم از زمانه خورده
اصلا ضرورتی نیست دنیای آدمیزاد


زیبنده هست انسان، در رخت آدمیزاد
ننویس شنتیا در انشای آدمیزاد


مجتبی حیدری(شنتیا)

زیر لحد

اگر از هر طرفی هم بزنی صد لگدم
من که این راه رسیدن به شما را بلدم
ترسم این است زمانی تو به گردم برسی
که اجل برده و خوابانده به زیر لحدم

مجتبی حیدری(شنتیا)